|
|
|
|
|
مهدی جان سکوت غمباری مرا گرفته آه میکشم و میخواهم با تو سخنی بگویم ولی نمی توانم بغض گلویم رافشرده است آقا جان حرفهایم را بشنو و بگو کدامین روز می آیی ؟ چرا ساعتها و ثانیه ها طو لانی شده اند؟ لبهایم عطش تشنگی زلال وجودت را دارند . مرا در لحظه های انتظار تنها نگذار بیا ... بیا و سایه سبزت را بر سرم بگستران. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط صبا
|
|
||
|
|
|
|
|
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا عشقی به من ده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو یاری به من ده که در او بینم یک گوشه از صفای سرشت تو راضی مشو که بنده ناچیزت عاصی شود به غیر تو روی آرد راضی مشو سیل سرشکش را دریای جام باده فرو بارد. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط صبا
|
|
||