|
|
|
|
|
ساعت بمان نرو دیگر زمان زیادی نمانده است باید کمی ستاره ببینم در آسمان باید نهال خنده بکارم به روی لب تا انتهای خط راهی نمانده است. تیک تاک عمر آه ای دقیقه های عجول وفراری ام رخصت نمیدهید؟ بر من چه کارهای زیادی که مانده است. زین خیل آرزوهای فراوان دور دست ناگه چه زود دیر میشود. آخر کجا شدند ایوان و چای وحوض وآن کودکی پر از خاطرات سبز از دست رفته اند باید کمی بنفشه بکارم کنار حوض باید دو باره بیابم نشان عشق . گویی سالهاست من با کسی که نه با خودم قهر بودم.اینک من و دقایقی پر از شاید و اگر در انتظار چه؟؟ خود نیز مانده ام.بی پرده بگویم با تو عزیز دل گویی کسی شبانه کودکی ام را ربوده است .آه ای خدا از دفتر حیاتی عمر من چند صفحه باقی است باید دوباره عاشقان
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط صبا
|
|
||